|
تجربه هایی کوچک در هایکو نویسی
|

اندیشه جوانی
در سنگفرشهای پیر
سلام زندگی

بر فراز آبی
در تلاطم مغلوب این پهنه
با من برقص پرنده

يک صبح خستگی
عطر دوم و مه
چای می نوشی؟؟

در هجوم برف و باد
چوپان میخواند:
چقدر دير است!!

رد پاهای برفی
در سکوت پارک
پاپوشی ندارم ...
در بازی شیرین یلدابازی:
اول: به طرز عجیبی عاشق روزهای یکشنبه ام اگر یکشنبه از نوع اردیبهشتی باشه که
دیگه بهتر ، همیشه تو این روز منتظر حوادث هیجان انگیزم که بیشتر اوقات هم اتفاق می افته .
دوم : از داشتن دوستان زیاد لذت می برم .قدمت یکی از دوستی هام به 22 سال می رسد پی
نتیجه می گیریم این دوست نازنین را در 4 سالگی کشف کردم .![]()
سوم : در بچگی همیشه فکر می کردم که احتمالا باید در بزرگسالی یک شق القمری در جهان
به انجام برسانم ( که البته ممکن است هم روزی انجام دهم ...) ![]()
چهارم : از کتاب و شعر و ادبیات بسیار لذت می برم تا می توانم می خوانم و می نویسم و
همیشه فکر می کنم خلوت و تنهایی گاهی برای کشف خود لازم است .
پنجم : و خیلی چیزهای دیگه ...![]()

سياهی و سکون
در ورای رنگها
اين اتاق من است

کبوتران گنگ
در فراز دشت
پرواز يا سکون

نگاه می کنم
ريل بی انتها
عبور من يا قطار

حوالی نيمروز
کمی چای و خستگی
فلوت خاموش